نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
پیشنهاد ما
پرونده شجره خبیثه ملعونه
اندیشنامه امت واحده
پرونده تحولات یمن : مظلوم پایدار






فرار به عربستان سعودی در حال محاکمه ... به درک واصل شد ...
به زودی سرنگون خواهد شد... به زودی سرنگون خواهد شد... به زودی سرنگون خواهد شد...
صفحه اصلي > مخزن محتوای بیداری اسلامی > گزارش 
اخبار > جرج فریدمن: مرسی هر روز قدرت بیشتری می‌یابد
 


شماره خبر :١٥٣٣٩٩ 

  تاریخ انتشار خبر : 1391/06/12    ا   ١٠:٠٠

بحران در اسرائیل
جرج فریدمن: مرسی هر روز قدرت بیشتری می‌یابد
اندیشکده «استراتفور» می‌نویسد؛ اسرائیل با بحران بزرگ و نابسامانی از سوی همسایگان خارجی‌اش مواجه شده و پراکندگی مشکلات، اجازه تمرکز و حل آنها را از این کشور سلب کرده است.
پایگاه خبری تحلیلی بیداری اسلامی : جرج فریدمن: مرسی هر روز قدرت بیشتری می‌یابد

اندیشکده «استراتفور» می‌نویسد؛ اسرائیل با بحران بزرگ و نابسامانی از سوی همسایگان خارجی‌اش مواجه شده و پراکندگی مشکلات، اجازه تمرکز و حل آنها را از این کشور سلب کرده است.

خبرگزاری فارس: جرج فریدمن: مرسی هر روز قدرت بیشتری می‌یابد

به گزارش بیداری اسلامی، اندیشکده «استراتفور» در مقاله‌ای به قلم «جرج فریدمن» مدیر این اندیشکده می‌نویسد؛ مرزهای اسرائیل، به دلیل تحولات گسترده در کشورهای همسایه وضع نابسامانی یافته است. اسرائیل از یک سو نگران اتحاد دولت اسلام‌گرای مصر با حماس و از سوی دیگر نگران بر سر کار آمدن دولت اسلام‌گرایی دیگر در سوریه است.

 

* بحران اصلی اسرائیل درباره واقعیت راهبردی آن از سال 1978 است

 

بحران‌ها عموماً مشکلاتی کوتاه‌مدت، تندوتیز و عمیق هستند اما مخمصه اسرائیل، چارچوب زمانی متفاوتی دارد، نابسامان‌تر از باقی بحران‌هاست و به نقطه تعیین کننده‌ یا اوج خود هم نرسیده است اما همچنان، بحران تلقی می‌شود. این بحران صرفاً در باب ایران نیست، هرچند که دولت اسرائیل روی این مسئله تمرکز کرده است بلکه درباره واقعیت راهبردی اسرائیل از سال 1978 به این سو است، یعنی آن زمان که پیمان کمپ دیوید را با مصر امضا کرد.

 

* بخشی از تهدیدات علیه اسرائیل جدید، و بخشی‌ دیگرش بسیار قدیمی است

 

احتمالاً، ژرف‌ترین جنبه این بحران این است که در اسرائیل، همه متفق‌القول قبول ندارند که این مشکل یک بحران است و اگر بحران است درباره چیست. اسرائیل از تهدید موجودیتش بوسیله سلاح‌های هسته‌ای می‌گوید. استدلال من این است که تهدید موجودیت، گسترده‌تر و ژرف‌تر است، بخشی از آن خیلی جدید و بخش دیگرش در تأسیس کشور اسرائیل ریشه دارد.

 

* اسرائیل بحران طولانی‌مدتش را باعث تضعیف جایگاهش می‌داند

 

اکنون اسرائیل خودش را در بحرانی طولانی‌مدت می‌بیند که باید در ضمن آن تلاش کند تا راهبرد و سیاست خارجی مناسبی برای مقابله با واقعیت جدید طرح کند. همین مسئله منشأ نگرانی‌های داخلی فراوانی است؛ زیرا همزمان با تغییر واقعیت راهبردی، اجماع داخلی بر سر سیاست اسرائیل نیز از بین رفته است. با اینکه هر کشوری هرازچندگاه با این مشکل روبرو می‌شود، اسرائیل باوجود امکانات نظامی فعلی، با توجه به وسعت و جمعیتش، این مشکل را باعث تضعیف موقعیتش می‌بیند. به عبارت دقیق‌تر، اسرائیل نگران این است که گسترش یافتن این رویدادها در طول زمان، باعث تضعیف آن واقعیت نظامی شود و در نتیجه برای حفظ آن، زیر فشار قرار بگیرد. حال آنکه مرکز بحران اسرائیل این شده که چگونه برتری خود را در متن واقعیت راهبردی جدید حفظ کند.

 

مصر

* در سال 1978، اسرائیل با مصر به توافق رسید اما همچنان سوریه و لبنان را مقابل خود داشت

 

از سال 1978 به این سو، واقعیت راهبردی اسرائیل این بوده که این کشور، با هیچ تهدیدی مبنی بر یک جنگ تمام‌عیار پیرامونی مواجه نمی‌شود. پس از پیمان کمپ دیوید، منطقه بی‌طرف شبه‌جزیره سینا، مصر و اسرائیل را از هم جدا ساخت و مصر هم دولتی داشت که نمی‌خواست آن قرارداد را زیر پا بگذارد. اما اسرائیل همچنان با سوریه‌ رسماً روبرو بود. سوریه در سال 1976 به لبنان حمله کرده بود تا سازمان آزادسازی فلسطین را که در آنجا مستقر بود، تخریب کند و تسلط خود بر لبنان را مستحکم سازد اما می‌دانست که به تنهایی نمی‌تواند به اسرائیل حمله کند. سوریه از اینکه به درک دوجانبه‌ای غیررسمی با دولت اسرائیل برسد راضی بود. در این میان، اردن نسبتاً ضعیف و منزوی برای حفظ امنیت ملی خود به اسرائیل متکی شد. کشور لبنان بی‌ثبات بود. اسرائیل موقتاً در آنجا دخالت‌هایی کرد که چندان موفق نبود اما هزینه گزافی هم به بار نیاورد.

 

* از اقدام رئیس جمهور مصر در عزل رؤسای ارتش دو برداشت شده

 

مهم‌ترین همسایه اسرائیل، مصر است. رئیس جمهور جدید مصر «محمد مرسی»، پنج رهبر نظامی را عزل و شورای عالی نیروهای مسلح را تعطیل کرد و متمم‌های قانون اساسی را که ارتش پیشنهاد کرده بود، لغو کرد. دو نظریه درباره آنچه رخ داده مطرح شده است. در نظریه نخست، مرسی که تا پیش از انتخابش رهبر ارشد جنبش اسلام‌گرای مهم کشور، اخوان‌المسلمین بود به مراتب قدرتمندتر از ارتش است و قاطعانه در پی متحول ساختن نظام سیاسی مصر است. در نظریه دوم، این اقدامات بخشی از توافقات بین ارتش و اخوان‌المسلمین است که در ظاهر قدرت بیشتری به مرسی ببخشند و پشت پرده قدرت در دست ارتش باشد.

 

* با این اوضاع، مرسی هر روز قدرت بیشتری می‌یابد 

 

به گمان من که نظریه دوم درست است. اما هنوز معلوم نیست اوضاع چطور پیش رود؛ قدرت ظاهری می‌تواند تبدیل به قدرت واقعی شود. باوجود هرگونه توافق پنهانی ارتش با مرسی، هنوز معلوم نیست که در طول یک یا دو سال آینده که مردم مرسی را همه‌کاره می‌بینند –و این خود دست ارتش را می‌بندد و قدرت مرسی را مستحکم می‌سازد- اوضاع چطور پیش رود. بر همین وجه، همان‌طور که در عملیات در شبه‌جزیره سینا دیدیم، مرسی طرفدار اقدامات امنیتی ارتش علیه شبه‌نظامیان اسلام‌گرا بوده است.

 

* افراطی‌ها به حملات خود در شبه‌جزیره سینا شدت بخشیده‌اند

 

شبه‌جزیره سینا منطقه‌ای بی‌طرف برای نیروهای نظامی‌ است، نه برای شبه‌نظامیان مرتبط با افراط‌گراها که از زمان سقوط رئیس جمهور پیشین، «حسنی مبارک» در فوریه 2011، به فعالیت‌های خود در شبه‌جزیره شدت بخشیده‌اند. آنها هفته گذشته به یک ایستگاه نظامی مصر در مرز غزه حمله کردند و 16 سرباز مصری را کشتند. پس از آن هم چند حمله با عبور از مرز اسرائیل صورت گرفت. مرسی حمله را محکوم کرد و دستور سرکوب نظامی گسترده‌ای در سینا را صادر کرد.

 

* برای شکست شبه‌نظامیان باید پیمان کمپ دیوید را از نو تعریف کرد

 

این مسئله می‌تواند دو مشکل بزرگ به وجود آورد. نخست، توانایی مصر برای شکست شبه‌نظامیان افراطی به تعریف تازه‌ای از پیمان کمپ دیوید، دست‌کم به شکل غیررسمی، بستگی دارد تا به مصر این امکان را بدهد که نیروهای زیادی را در آنجا مستقر سازد (هرچند که حتی ممکن است این اقدام نیز کافی نباشد). شاید این نیروهای نظامی اضافی بلافاصله اسرائیل را تهدید نکنند اما پیش‌درآمدی برای حضور نظامی گسترده‌تر مصر در شبه‌جزیره سینا می‌شوند که می‌تواند در نهایت تهدیدی به شمار رود.

 

* اسرائیل باید در محاسباتش روی اتحاد مصر با حماس هم حساب کند

 

این احتمال به ویژه در شرایطی درست از آب درمی‌آید که مرسی و اخوان‌المسلمین اراده خود را بر ارتش مصر تحمیل کنند. اگر مرسی را ظاهراً سیاستمداری میانه‌رو به شمار آوریم، پرسش مهم این خواهد بود که چه کسی جانشین او خواهد شد. از ظواهر امر این‌طور برمی‌آید که اخوان‌المسلمین هر روز بیشتر صعود می‌کند و احتمال اینکه از انقلاب مصری‌ها، دموکراسی سکولاری بیرون آید بسیار کم است. این نیز روشن است که اخوان‌المسلمین جنبشی با کلی دسته‌بندی‌ حزبی رقیب است. از انتخابات نیز می‌توان نتیجه‌گیری کرد که اخوان‌المسلمین، محبوب‌ترین جنبش در مصر است و هیچ‌کس نمی‌تواند پیش‌بینی کند نتیجه چه می‌شود و کدام دسته‌بندی‌ها در صدر قرار می‌گیرند و چه گرایش‌های جدیدی ظهور می‌کنند. مصر در سال‌های پیش‌رو مصر نسل گذشته نیست و این بدین معنی است که در محاسبات اسرائیل در مورد اتفاقاتی که در مرز جنوبی‌اش خواهد افتاد باید حماس را نیز لحاظ کرد و احتمالاً مصر اسلام‌گرا که آماده اتحاد با حماس است.

 

سوریه و لبنان

* اسرائیل در قبال محدود کردن حزب‌الله، دست سوریه را در لبنان باز گذاشت

 

در سوریه نیز با وضعیتی مشابه روبروییم. خانواده اسد به دردسر افتاده است. همان‌طور که پیشتر گفتیم، اسرائیل ارتباطی عملی با سوری‌ها دارد که به حمله سوریه به لبنان علیه سازمان آزادی‌بخش فلسطین در سال 1976 برمی‌گردد. این روابط گرم و دوستانه نبود اما پیش‌بینی‌پذیر بود، به ویژه طی دهه 1990؛ اسرائیل دست سوریه را، در عوض محدود ساختن فعالیت‌های حزب‌الله، کاملاً در لبنان باز گذاشت.

 

* آمریکا با بیرون راندن سوریه از لبنان انتقام گرفت

 

لبنان دقیقاً باثبات نبود اما بی‌ثباتی‌اش، چارچوبی قابل پیش‌بینی یافته بود ولی پس از ترور رفیق حریری نخست‌وزیر لبنان در سال 2005، که آمریکا فرصت را غنیمت شمرد تا در سال 2006 سوریه را مجبور به عقب‌نشینی از لبنان کند، این موقعیت پیشین و تعریفی که از آن داشتیم از بین رفت. آمریکا «انقلاب سرو» یا انتفاضه استقلال در لبنان را بهانه مقاومت در مقابل دمشق قرار داد تا از سوریه انتقام بگیرد؛ سوریه به القاعده اجازه داده بود که جهادی‌ها را از راه این کشور به عراق بفرستد.

 

* اسرائیل نه سوریه اسلام‌گرا را می‌پسندد و نه سوریه وابسته به ایران را

 

اما این مسئله جرقه ناآرامی‌های اخیر در سوریه را نزد که ظاهراً ارتباطی نه چندان مستحکم با سنی‌ها، از جمله عناصر اخوان‌المسلمین و دیگر اسلام‌گراها دارد. درست است که اسرائیل، رئیس جمهور سوری، بشار اسد را به آنها ترجیح می‌داد اما اسد هم داشت رفتارش را عوض می‌کرد. هرچه فشار بیشتری به او وارد می‌کردند، بیشتر به ایران وابسته می‌شد. اسرائیل داشت با چشم‌انداز ناخوشایند رویارویی با یک دولت اسلام‌گرای سنی یا دولتی به شدت وابسته به ایران مواجه می‌شد. هیچ‌کدام از این نتایج باب میل اسرائیل نبود و هیچ‌کدامشان را نمی‌توانست کنترل کند.

 

* اسرائیل دوست دارد غرب رژیمی نظامی سکولار، بدون اسد را جایگزین کند

 

لبنانی شدن سوریه نیز به همین اندازه برای اسرائیل خطرناک است. سوریه و لبنان از جهاتی بسیار به هم مرتبط بودند، هرچند که نظام سیاسی لبنان با نظام سوریه کاملاً متفاوت بود و سوریه می‌توانست نیروی تثبیت کننده‌ای برای آن باشد. اکنون بر اساس احتمالی منطقی می‌توان پیش‌بینی کرد که سوریه شبیه لبنان شود، یعنی کشوری به شدت چندپاره که بین دسته‌بندی‌های مذهبی و قومیِ در جنگ با هم تقسیم شده است. بهترین نتیجه از نظر اسرائیل این است که غرب بتواند رژیمی نظامی سکولار را بدون اسد جایگزین کند. حتی بهترین نتیجه هم خطرات خود را در پی دارد و با اینکه لبنان طی سال‌های اخیر منطقاً باثبات بوده، باز هم وقتی سوریه سرما می‌خورد، لبنان سینه‌پهلو می‌کند. پس اسرائیل با چشم‌انداز کاهش امنیت در شمال خود نیز مواجه است.

برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




پرونده ها
پایان قصه حلب
پرونده شجره ملعونه خبیثه آۀ سعود
پرونده تحولات یمن : مظلوم پایدار
پرونده پیروزی حزب الله در جنگ سی و سه روزه
پرونده بررسی انتخابات سوریه
پرونده واکاوی نقش ترکیه در تحولات منطقه
پرونده واکاوی نقش ترکیه در تحولات منطقه
استفاده از تسلیحات شیمیایی در سوریه
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر را وارد کنید:
عضویت
آخرین اخبار