نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
پیشنهاد ما
پرونده شجره خبیثه ملعونه
اندیشنامه امت واحده
پرونده تحولات یمن : مظلوم پایدار






فرار به عربستان سعودی در حال محاکمه ... به درک واصل شد ...
به زودی سرنگون خواهد شد... به زودی سرنگون خواهد شد... به زودی سرنگون خواهد شد...
صفحه اصلي > مخزن محتوای بیداری اسلامی > یادداشت 
اخبار > چه کسانی از شکست انقلاب مصر سود بردند؟
 


شماره خبر :٣٠٥٨٤٥ 

  تاریخ انتشار خبر : 1392/07/16    ا   ٠٧:٤١

تحولات اخیر مصر:زمینه ها،پی آمدها،روندها
چه کسانی از شکست انقلاب مصر سود بردند؟
حسین جابرانصاری - سفیر سابق سابق ایران در لیبی
پایگاه خبری تحلیلی بیداری اسلامی :  چه کسانی از شکست انقلاب مصر سود بردند؟

حسین جابرانصاری، سفیر سابق سابق ایران در لیبی و رئیس مرکز مطالعات خاورمیانه در دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی با اشاره به زمینه ها،پی آمدها،روندهای تحولات مصر معتقد است که این تحولات تنها یک قطعه از پازل منطقه ای است و باید از ارزیابی های ساده انگارانه و موردی به شدت پرهیز شود.

1.اشتباهات تاکتیکی و راهبردی اخوان و مرسی در زمینه سیاست داخلی و خارجی بی تردید در موفقیت نسبی تحولات غیر دمکراتیک و ضداخوانی اخیر در مصر و منطقه تاثیرگزار بوده است اما به نظر می رسد این اشتباهات بیش از آنکه نقشی آفریننده و خلق کننده در این زمینه داشته باشد، نقشی افزاینده و تسریع کننده داشته است.

نگاهی مقایسه ای به تحولات مصر و تونس به اثبات این فرضیه کمک می  کند، زیرا آنچه بعنوان اشتباهات اساسی اخوان در مصر ذکر می شود اکثرا در تونس و توسط جنبش النهضة و رهبری آن تکرار نشد اما روند دمکراتیک در تونس نیز که از همان ابتدای سقوط بن علی با موانع متعدد روبرو بود، در چند ماهه اخیر با عقبگرد جدی مواجه گردیده و علیرغم انعطاف باز هم بیشتر النهضه و ائتلاف حاکم نتوانسته است از وضعیت بحرانی خارج شود.از همین رو بنظر می رسد روند تحولات اخیر مصربیش و پیش از آنکه محصول اشتباهات اخوان المسلمین باشد، نتیجه طراحی و برنامه ریزی کانون های ضدانقلاب در مصر، منطقه و جهان بوده است.

2-  کانون های ضدانقلاب در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی قابل بازیابی و شناسائی است. در هر سه این سطوح، کانون های قدرتی که در دهه های اخیر از وضعیت سابق مصر نفع می برده اند از همان ابتدای تحولات منجر به سقوط مبارک تلاش نمودند اگر می توانند شخص مبارک را با اعمال رفرم هائی محدود، حفظ نمایند والا با حذف وی و جایگزینی عمرو سلیمان رئیس سرویس امنیتی مصر حافظ وضع سابق باشند و هنگامی که گسترش اعتراضات مردمی ریسک بهم ریختن کلی اوضاع کشور و حصول دگرگونی کلان در سیاست های داخلی و خارجی را برای این کانون های قدرت در پی آورد با نقش آفرینی ارتش بعنوان مدیر دوران انتقالی و حذف مبارک و سلیمان مهار تحولات انقلابی را در دستور کار خود قرار دادند.

3-   مهار انقلاب توسط ارتش یعنی کانون محوری قدرت در تمامی دهه های گذشته (حداقل از کودتای افسران آزاد در سال 1952 تا به امروز) عملا به عدم تکامل روند انقلاب و تبدیل انقلاب مصر به انقلابی ناقص منجر شد. به نحوی که تغییر در نهادهای مهم قدرت یعنی ارتش، سرویس های امنیتی، قوه قضائیه و رسانه های گروهی به برخی چهره ها و روسای این نهادها محدود مانده وساختارهای اصلی آن تقریبا دست نخورده باقی ماند. اخوان المسلمین نیز که در مرحله اول انقلاب با قرار گرفتن تاکتیکی در کنار ارتش عملا به موفقیت روند مهار انقلاب کمک کرده بود، در مراحل بعدی و بویژه پس از کسب مقام ریاست جمهوری تلاش نمود تا حدودی این اشتباه را جبران نماید اما تلاش هایش بدلیل قرار داشتن قدرت صلب و پنهان در اختیار نهادهای پیش گفته با موفقیت چندانی همراه نشد.

4-   آنچه به این عدم موفقیت دامن زد شکاف های عمیق اجتماعی و سیاسی میان نیروهای تحول خواه بود. اگر تا سقوط مبارک همه نیروهای تحول خواه اعم از اسلامگرایان (اخوانی،سلفی جهادی و میانه روهای عمدتا منشعب از اخوان) و سکولارها (ملی گرایان،قومی گرایان و لیبرال ها) با یکدیگر متحد بوده و یک هدف واحد (سقوط نظام مبارک) را پی گیری می کردند، پس از تحقق این هدف اولیه انقلاب در زمینه گام های بعدی و شکل گیری نظام جدید با یکدیگر اختلاف پیدا کردند.

حدوث این اختلافات البته طبیعی بود اما برخی اشتباهات اخوان و نیروهای تحول خواه از یکسو و برنامه ریزی و اقدامات هدفمند و لایه لایه و پیچیده همان کانون های محوری ضد انقلاب در داخل و خارج به این شکاف ها به صورت غیر طبیعی دامن زد و زمینه را برای شکست همه تحول خواهان و اعاده قدرت توسط حافظان وضع سابق فراهم نمود.

به عبارت دیگر آنچه بستر اجتماعی لازم برای کودتای ارتش و بازگشت نهادها و بقایای نظام سابق را فراهم نمود تشدید هدفمند شکاف های اجتماعی موجود توسط کانون های قدرت ذینفع وضع سابق بود اما بدون کودتا و قدرت نمائی مستقیم ارتش امکان نهائی نمودن این روند وجود نداشت زیرا قدرت سازماندهی و بسیج اجتماعی اخوان المسلمین همانگونه که در همه انتخاباتهای پس از انقلاب خودنمائی کرد به هیچ وجه قابل مقایسه با گروههای اجتماعی رقیب نبود.

5-   برای تقریب به ذهن می توان گفت اگردر ایران دهه 1330 شمسی توطئه محافل دربار و حامیان خارجی آنها یعنی انگلستان و آمریکا در بستر شکاف موجود میان نیروهای تحول خواه ملی و اسلامی، 30 تیر 1330 را به 28 مرداد 1332 منتهی نمود، مشابه همان روندها و اقدامات، مصر 30 ژانویه 2011 را به مصر 3 جولای 2013 رسانید. به همین سیاق اگر دلایل شکست نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران را نمی توان به اشتباهات جریانهای ملی و اسلامی فروکاست و نقش روشن کانونهای ضد تحول در ایران و جهان در کودتای 28 مرداد را انکار کرد آنگونه که محمد رضا پهلوی و محافل وابسته به نظام سابق مدعی آن هستند و حتی به گزاف از "قیام ملی 28 مرداد 32"؟؟؟ سخن می گویند، کودتای کانونهای ضدانقلاب به رهبری ارتش مصر را نیز نمی توان به وجود زمینه های اجتماعی و صف بندی بخش هائی از جامعه و نخبگان تحول خواه مصر در برابر اخوان المسلمین فروکاست و آن  را به گزاف انقلابی مردمی دانست.

نخستین اظهارات علنی محمد البرادعی چهره برجسته نیروهای تحول خواه سکولار که بدلیل ضدیت با اخوان در کنار ارتش قرار گرفته و با پذیرش پست معاونت رئیس جمهور موقت پس از کودتا وظیفه ترمیم چهره ارتش و کودتاگران در فضای بین المللی را بر عهده گرفته بود،پس از استعفا از مسئولیت خویش و خروج از کشور درباره دلایل استعفا موید همین برداشت است آنجا که می گوید:متاسفانه به این نتیجه قطعی رسیدم که ادعای مرسی درباره دولت پنهان درست بوده و این بقایای نظام سابقند که قدرت را در کشور مجددا بعهده گرفته اند. (نقل به مضمون)

6- اگر در سطح داخلی کانون های قدرتی چون ارتش، سرویس های امنیتی،قوه قضائیه و رسانه های گروهی نقش محوری را در مدیریت تلاشهای ضدانقلاب بعهده داشته و از بیشترین نقش در شکست انقلاب ناتمام مصر و اعاده نسبی وضعیت سابق برخوردار هستند در سطح منطقه ای رژیم صهیونیستی و دولت عربستان سعودی بعنوان دو قدرت اصلی متضرر از انقلابهای عربی، این نقش را ایفاء نموده اند.

رژیم صهیونیستی که همواره یکی از عوامل موثر برتداوم حیات و قدرت خود را وجود نظام های غیرمردمی و ادعای مزیت نسبی خود بعنوان به اصطلاح "تنها دموکراسی موجود"؟؟ در "کویر دیکتاتوری های منطقه عربی" می دانست، وقوع انقلابهای عربی و بویژه انقلاب مصر را بطور طبیعی ناقض این مزیت و تغییر دهنده وضعیت راهبردی خود می دانست، از اینرو در صف مقدم نیروهائی قرار گرفت که همه تلاش خود را برای مهار این انقلابها و شکست آن بکار گرفتند.

عربستان سعودی نیز که اضافه بر منافع خود در ادامه وضع سابق  جهان عرب، اساسا موجودیت نظام سیاسی مرتجعانه خود و بقای منظومه شیخ نشین های عربی خلیج فارس را در پرتو روند انقلابهای عربی در خطر می دید در کنار اسرائیل و در مقدمه نیروهای منطقه ای مخالف انقلاب و تحول قرار گرفته و تمامی امکانات مالی، سیاسی، امنیتی و شبکه روابط منطقه ای و بین المللی خود را در خدمت شکست انقلاب مصر و دیگر انقلابهای عربی قرار داد.

تلاش گسترده اسرائیل برای حمایت آمریکا و غرب از کودتای اخیر مصر و کمک های مالی میلیاردی عربستان و امارات و کویت به دولت کودتا و حمایت آشکار سیاسی از آن تنها نمودهای اخیر اعمال این سیاست توسط دو بازیگر منطقه ای پیش گفته است.

7-   سیاست امریکا در تعامل با انقلاب مصر و کودتای اخیر حداقل در ظاهر از چندلایگی و غموض بیشتری در مقایسه با سیاست این بازیگران منطقه ای برخوردار بوده،اما آنچه مسلم است راهنمای امریکا و غرب سرمایه داری در برخورد با مسائلی از این دست منافع سیاسی و امنیتی و اقتصادی خود و هم پیمانان منطقه ای چون دو بازیگر پیش گفته است.

تعامل آمریکا با انقلاب یمن و بحرین دو نمونه از اعمال همین سیاست راهبردی است.در هر دو کشور علیرغم سیاست اعلامی آشکار غرب در حمایت از حقوق و آزادیهای مردمی، مدیریت عملی مهار انقلاب به عربستان سعودی سپرده شد یا حداقل ابتکار عمل عربستان در این جهت به رسمیت شناخته شده و زمینه تقویت و موفقیت آن فراهم گردید.

در مصر با توجه به نقش محوری این کشور در تحولات منطقه،آمریکا ایفای نقش مستقیم تری داشت و سیاست خود در زمینه مدیریت تحولات انقلاب مصر را در درجه نخست از طریق تقویت ارتباط نهادینه با کانون های قدرتی چون ارتش و سرویس امنیتی مصر و در درجه بعد از طریق ایجاد و فعال سازی شبکه ارتباطات با اخوان المسلمین بعنوان مهمترین نیروی اجتماعی سازمان یافته و تحول خواه پی گیری نمود.

این سیاست دوپایه درشرائطی که دو بازیگر مهم و اصلی صحنه سیاست مصر یعنی ارتش و اخوان بدلایل مختلف از جمله رویکرد محافظه کارانه تاریخی اخوان و عدم توانائی و تمایل ارتش در مراحل اولیه انقلاب برای رویاروئی مستقیم با اخوان از رویاروئی با رقیب قدرتمند خود پرهیز می نمود با مشکل عملی جدی فراروی خود مواجه نبود.

تحولات مصر تنها یک قطعه از پازل منطقه ای است که می بایست بعنوان یک کل بهم پیوسته مورد توجه قرار گرفته و از ارزیابی های ساده انگارانه و موردی به شدت پرهیز شود. شروع مجدد مذاکرات میان حکومت خودگردان فلسطین و اسرائیل رویدادهائی اتفاقی نیست. بنظر می رسد خاطر مدیران منطقه ای و بین المللی روند تحولات انقلابی جهان عرب با "شکست"؟ انقلاب مصر از آینده تحولات منطقه تا حدودی آسوده شده است.

8-   اما در گذر زمان و پس از تلاشهای این دو بازیگر عمده داخلی و بویژه ارتش برای تسویه حساب با طرف دیگر و یک کاسه کردن ساختار قدرت به نفع خویش،آمریکا در معرض انتخاب میان ارتش و اخوان قرار گرفت و طبیعی بود و هست که در چنین انتخابی جانب ارتشی را بگیرد که از رابطه نهادینه و ارگانیک با آن از توافق کمپ دیوید تا بحال برخوردار است،نه اخوان که اگرچه بدلیل مدرسه محافظه کارانه اش از رویاروئی مستقیم با آمریکا پرهیز دارد اما در صورت تثبیت قدرت خود یا آنچه در ادبیات اخوانی مرحله تمکین نامیده می شود منافع ملت های منطقه و امت اسلامی را نمایندگی می کند.

با این حال بنظر می رسد ابتکار عمل در کودتای اخیر با کانونهای اصلی ضد انقلاب در دو سطح داخلی و منطقه ای بوده و آمریکا از تحرک آنها عملا حمایت نموده است.البته آمریکا از تضعیف بیش از اندازه اخوان بدلیل تاثیراتی که در زمینه گسترش افراطی گری القاعده ای خواهد داشت نگران بوده و برخی دوگانگی ها در سیاست اعلامی آمریکا در تعامل با تحولات جاری نیز بیش از آنکه نتیجه تردید آمریکا در انتخاب پیش گفته میان ارتش و اخوان باشد نتیجه اختلاف ارزیابی با ارتش و حامیان منطقه ای کودتا در زمینه دامنه اقدامات پس از کودتا و نحوه تعامل با اخوان می باشد.

9-   ارتش و حامیان منطقه ای آن شرائط مصر و منطقه را برای سرکوب شدید اخوان و هم پیمانانش و حتی حذف مجدد اسلامگرایان از گردونه سیاست رسمی مناسب دانسته و سرکوب اعتراضات مردمی و کشتار وسیع بعمل آمده در حوادث اخیر را در همین چارچوب پی گیری نموده اند.

روندی که در صورت تکمیل به غیرقانونی اعلام نمودن اخوان و شاخه سیاسی آن و مدیریت تحولات کشور در قالب یک دمکراسی نمایشی و کنترل شده و بازگشت نسبی مناسبات سابق کشور در سیاست خارجی و داخلی منجر خواهد شد.اخوان در تعامل با این وضعیت در شرائط سختی قرار گرفته است:بازی در ذیل سقف محدود تعیین شده از سوی ارتش یعنی حداکثر یک چهارم تا یک سوم کرسی های پارلمان و عدم حضور در سطح ریاست جمهوری را بپذیرد یا برای بهم ریختن نظم جدید تلاش کند.

موفقیت گزینه دوم از راههای سنتی مانند ضد کودتائی در داخل ارتش یا انقلابی جدید با مدرسه اخوان و محافظه کاری تاریخی اش همخوان نیست و تسلیم در برابر شرائط و نظم جدید هم با دو مشکل عدم تضمین توقف ارتش در همین حد از برخورد و عدم پذیرش پایگاههای داخلی و مردمی اخوان بعلت خونریزی وسیع بعمل آمده مواجه است.

از سوی دیگر ارتش هم برای تثبیت نظم جدید با یک مشکل اساسی داخلی و یک مانع موثر خارجی مواجه است:

پایان ترس تاریخی توده های مردم و نخبگان تحول خواه کشور از نهاد دولت و سرویس های مخوف نظامی و امنیتی آن بعنوان اثر مستقیم  انقلاب 2011 و تردید و تحفظ امریکا و غرب در زمینه امکان حذف یا محدودیت شدید اخوان و اسلامگرایان بدلایل پیش گفته.وضعیتی که موجد فضای شدید امنیتی و پلیسی فعلی بوده و  گزینه های متعددی را فراروی آینده مصر قرار داده است.

10-   تحولات اخیر مصر و جهان عرب در صورت تثبیت، پی آمدهای ذیل را در دوسطح داخلی و خارجی بهمراه خواهد داشت،

در سطح داخلی: توقف روند دمکراتیک و انتخابات رقابتی، تثبیت و اعاده مجدد نقش کانونی ارتش و سرویس های امنیتی،تشدید بحران اعتماد و تعمیق بیشتر شکاف های اجتماعی و سیاسی نیروهای تحول خواه اسلامگرا و سکولار،ناامیدی گروههای وسیعی از نخبگان و توده های مردمی از تحولات انقلابی و تغییر در کشور،شکاف بیشتر میان نیروهای اسلام سلفی سنتی(حزب نور و جنبش دعوت سلفی)،اسلام رسمی دولتی(الازهر و نهاد افتاء) واسلام صوفی سنتی از یکسو واسلام اخوانی(اخوان المسلمین،حزب آزادی وعدالت)واسلام سلفی جهادی(جماعت اسلامی،جهاد اسلامی و احزاب سیاسی آن)از سوی دیگر.

در سطح خارجی: توقف روند تحولات دمکراتیک و شکل گیری تدریجی نظام های مردمی در منطقه،توقف روند قدرت گیری نسبی اخوان المسلمین در منطقه،تقویت مجدد گفتمان افراطی گری با دو گونه سلفی القاعده ای و سکولار خود و تشدید اقدامات و سیاستهای افراط گرایانه بعنوان پی آمد شکست میانه روی و روندهای دمکراتیک رقابتی،تقویت موضع عربستان بعنوان حافظ نظم سابق منطقه ای، بهبود وضعیت رژیم صهیونیستی بعنوان بزرگترین ذینفع شکست انقلابها و توقف روند دمکراتیک در منطقه، تضعیف موقعیت جنبش مقاومت اسلامی (حماس) در فلسطین و تقویت جریان سازش فلسطین به رهبری ابومازن، تضعیف جدی موقعیت ایران و ترکیه بعنوان بزرگترین نیروهای تحول خواه و حامیان انقلابهای مردمی و منادیان تغییر در منطقه.

11-  تحولات مصر تنها یک قطعه از پازل منطقه ای است که می بایست بعنوان یک کل بهم پیوسته مورد توجه قرار گرفته و از ارزیابی های ساده انگارانه و موردی به شدت پرهیز شود. شروع مجدد مذاکرات میان حکومت خودگردان فلسطین و اسرائیل پس از سه سال توقف و بدون تحقق شرط اصلی طرف فلسطینی (توقف شهرک سازی در اراضی کرانه باختری) بلافاصله پس از کودتای مصر و تحولات اخیر سوریه با فاصله کمی از سرکوب اخوان و تثبیت نسبی کودتای مصر،رویدادهائی اتفاقی نیست.بنظر می رسد خاطر مدیران منطقه ای و بین المللی روند تحولات انقلابی جهان عرب با "شکست"؟ انقلاب مصر از آینده تحولات منطقه تا حدودی آسوده شده و اینک با تلاش برای پیشروی نسبی در فلسطین و سوریه، در صدد فرار به جلو و سرعت دادن به روند تحرکات راهبردی خود می باشند. تقابل و تعامل با این روند، نیازمند نگاه همه جانبه به تحولات منطقه و طراحی و اقدام در قالب یک راهبرد مشخص و متقابل می باشد که می بایست در بحثی مستقل بدان پرداخت./

امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




پرونده ها
پایان قصه حلب
پرونده شجره ملعونه خبیثه آۀ سعود
پرونده تحولات یمن : مظلوم پایدار
پرونده پیروزی حزب الله در جنگ سی و سه روزه
پرونده بررسی انتخابات سوریه
پرونده واکاوی نقش ترکیه در تحولات منطقه
پرونده واکاوی نقش ترکیه در تحولات منطقه
استفاده از تسلیحات شیمیایی در سوریه
ورود
نام کاربری :   
کلمه عبور :   
 
متن تصویر را وارد کنید:
عضویت
آخرین اخبار